|
راز عبور از رنج ها زندگی(استاد پناهیان) بسم الله الرحمن الرحیم🔹رنج کشیدن را بچه باید آموزش ببیند .وقتی بچه این رنج کشیدن را در پدر مادر آموزش دید حماسه بزرگ رفتار مادر را هنگام برخورد با سختی ها لمس کرد وقتی بهش گفته شود تو برای رنج کشیدن آفریده شدی در فیلم های ما شخصیت های اصلی قهرمان داستانهای ما کسانی باشند که فعالیتهایشان نه برای راحت طلبی نه برای فرار از رنج بلکه برای درگیری درست با رنج وبرای استقبال از رنج باشد کم وبیش یک کم اینجور هم هست شخصیت های مشهور بین نوجوانها کسانی هستند که کارهای بزرگ انجام می دهند فقط یک فریبی توش هست که رنجش را نشان نمی دهد آن رنج کشیدنش را باید نشان بدهد و اون الگو قرار بگیرد نه اینکه یک دفعه پیروز شد وهمه براش کف زدند انگار این پیروزی الکی از آسمان افتاده تو بغلش . خیال پرداز بچه های ما را بار می آوردند وکه توهم بشین خیال کن یکدفعه یک پیروزی بیفته تو بغلت چی میشه! همه برات کف بزنند وبدتر تنبل تر میشود بچه. اولین پله واقدام اینست که ما بارنج درست برخورد بکنیم دومین اقدام این است که ما برای برطرف کردن رنج قیام کنیم بعضی از رنجها را باید برطرف کرد زندگیمان را تغییر بدهیم تلاش و فعالیت بکنیم کار کردن را آموزش ببینیم. فطعا نظام آموزش و پرورشی که کار کردن تولیدکردن ،تولید ثروت کردن این را به دانش آموزها یاد ندهد نظام آموزش و پرورش غلطی است. وفقط نظام غلطی نیست بلکه درحق نوجوان وجوانها خیانت کرده است چون آنها را بد بار می آورد.اگر پدر ومادر فرزندان خودرا درچنین مدارسی نگذارند به فرزندان خود خدمت کرده اند این خیانت است که به یک کودک یا نوجوان کار کردن آموزش ندهی وفقط بخواهی حافظه اورا پر کنید واگر فقط حافظه او را پر کنید اورا به برده گی کشیده اید به برده گی ذهنی .من از تو میخواهم بعنوان یک ربات هوشمند استفاده کنم با شخصیت انسانی تو کار ندارم تو حیوان باش اما یک شخصیت هوشمند بجای ربات برای من بهتر کار کن .من با حافظه تو کار دارم ادامه دارد ان شاء الله♻️ اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:45  توسط محبان فاطمه (س)
|
راز عبور از رنج های زندگی (استاد پناهیان)🔹 بسم الله الرحمن الرحیم.پس تو باید از بعضی از دوست داشتنیهایت بگذری.تو سر چهار راه دوست داشتنی ها حیران میمانی که کدام را انتخاب کنی !هرکدام را انتخاب کنی ویکی دیگررا انتخاب نکنی رنج میبری. بعضی وقتها این انتخاب ها اجباری است .محبوبت را بهت نمی دهند .بعضی وقتها بهت میدهند ولی از تو می گیرند.بعضی وقتها بهت می دهند می گویند دست نزن.کارهای متعددی باهات انجام میدهند در مسیر رنج کسی خوب تربیت شده باشد درسن ۱۴سالگی فلسفه انسان بودنش را با این حرفها خوب ملموس درک میکند. اگر هرچه تو میخواستی فراهم بود پس تو باید یا حیوان می شدی یا فرشته .اگر کسی با آرامش به این موضوع فکر کندحتما رضایت نمی دهد که فرشته باشد یا حیوان. ولی بعضی ها که بد تربیت شدند اینقدر راحت طلبند که میگه جهنم حیوان باشم یا فرشته فقط راحت باشم .چون باید هفت سال دوم تمرین سخت کشیدن میکرده، الان که عقلش رسیده تجربه شیرین لذت رنج بردن داشته باشد.ولی بارنج همیشه منفعلانه برخورد کرده رنج اورا روی زمین کشیده واو اعصابش خورد شده است. پدر ومادرها توی خانه خیلی نقش دارند اینکه رنج کشیدن را به بچه هاشون آموزش بدهند . مخصوصا مادرها .کافی است مادر ها وقتی رنج میکشند سخن به گزافه نگویند.مبالغه آمیز شکایت نکنند.ابرو درهم نکنند .رنج میکشند با لبخند برخورد کنند بچه رنج کشیدن را آموزش میبیند کافی عصبی نشوند پدر هم میتواند در این آموزش به مادر کمک کند کار تعلیم وتربیت وآموزش بیشتر بعهده مادر است. ادامه دارد ان شاء الله♻️ «اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 17:10  توسط محبان فاطمه (س)
|
راز عبور از رنج های زندگی (استاد پناهیان) بسم الله الرحمن الرحیم🔹 .الحمدلله رب العالمین برای عبور از رنج های زندگی راه های متعددی وجود داردزندگی مابین رنج ولذت در رفت وآمداست اگر رنج نباشد جای اون باید لذت باشد. بیماری افسردگی اکثراوقات گفته میشود بخاطره رنج نیست بیشتر از نبودن رنج است والبته در خلائی از لذت .بیماری افسردگی اینطور پیش میاد اتفاقا کسانیکه با مشکلات درگیرند این درگیری آنها را فعال میکندنمیگذارد افسرده بشوند بله بعضی از درگیریها افسرگی می آورد ولی بعضی وقت ها این خلاء بین رنج ولذت است که افسردگی می آورد وقتی میگی رنج نباشه باید جاش نشاط عمیق و شادی وهیجان مدام باشد لذت ببرد از زندگیش هردو برای انسان ضروری است رنج نباشد یا بتوانی از رنج عبور کنی هم لذت باشد وبدون ضرر بتوانی از لذت استفاده ببری بعضی لذتها مثل زهر اثرشان را در جان آدم باقی میگذارند باید لذتی باشد انسان را فربه بکند از لحاظ روحی برای درگیری با رنجهای دیگر. خوب برای عبور از رنجها چکار باید بکنیم ؟ اول آگاهی از اینکه بدانیم رنج در زندگی انسان تعبیه شده است.وشرط حیات وخلقت تکاپو وتکامل انسان است.اگر فلسفه رنج را نفهمیم فلسفه خلقت انسان را نفهمیدیم چون انسان نه فرشته هست ونه حیوان فرشته ها یک سلسله گرایش های خوب دارنداجرا میکنند حیوانات یک سلسله گرایش های پست دارند اجرا میکنند انسان است که هردو گرایش در وجودش هست وباید انتخاب کند هرموقع یک گرایش را انتخاب میکند باید یکی دیگر را بگذارد کنار واین یعنی رنج ادامه دارد ان شاء الله...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:30  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
) وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ( ؛ «و در راه خدا، انفاق کنید و (با ترک انفاق) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست می دارد». ایا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟ اگر گمان می کنی آنچه داری، تو مالک واقعی اش هستی، اشتباه بزرگی کرده ای، و اگر می دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمی بخشی؟ و حق خدا و مردم را نمی پردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند ـ و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته ـ در امان باشی؟ ارزش و اهمیت انفاق به اندازه ای است که در قرآن مجید ، در بیش از هشتاد ایه بدان پرداخته شده است . قرآن وقتی سیمای پرهیزکاران را بیان می کند، یکی از اوصاف نیک آنان را انفاق کردن ذکر کرده؛ تا آنجا که در اولین ایات قرآن ، خدواند انفاق را از صفات بارز متقین بیان می کند : ) وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.( در روایات اسلامی ، بر این مسئله تأکید بسیار شده و در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که : «الصدقة تکسر ظهر الشیطان ؛ صدقه کمر شیطان را می شکند». خداوند می فرماید چیزی را که شما انفاق می کنید، من عوض آن را می دهم: ) وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ( ؛ « و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، عوض آن را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است». پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمی دانند ، بلکه غنیمت می شمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهره ای ندارند و از سویی به دنیا علاقه مند هستند، انفاق کردن را غرامت می دانند. قرآن در ایه 267 سوره بقره در جواب این سؤال که از چه اموالی باید انفاق کرد، می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید! از اموال پاکیزه ای که (از طریق تجارت) به دست آورده اید و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده ایم (از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ)، انفاق کنید». بعضی از مردم عادت دارند که از اموال بی ارزش و آنچه تقریباً بی مصرف است و برای خودشان قابل استفاده نیست، انفاق کنند. این گونه انفاق ها علاوه بر اینکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، نوعی اهانت و تحقیر است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمی شود. از این رو، در ادامه خداوند می فرماید: «به سراغ قسمت های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید؛ در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت». این جمله صریحاً مردم را از این کار نهی می کند و آن را با دلیل لطیفی همراه می سازد و آن اینکه، شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را جز از روی کراهت و ناچاری بپذیرید، چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر برای خدایی که در راه او انفاق می کنید و همه چیز شما از او است، به این کار راضی می شوید. «اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:33  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم
#مراقبه_در_ایام_الله و ذَکِّرهُم بِایَامِ اللّهِ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیت لِکُلِّ صَبّار شَکور بزرگی توصیه می فرمود : به خاطر من، به خاطر خدا، نه اصلا به خاطر هر آن کسی که دوستش دارید، اگر هیچ وقت اهل محاسبه و مراقبه نیستید ، اقلا در ایام مبارکی چون روز غدیر و روز تولد پیامبر عزیز اسلام صلوات الله علیه و تولد فرزند گرامیش «کشاف حقایق امام صادق علیه السلام» و اوقات دیگر چون لیالی #جمعه که وقت نزول باران برکات و ارزاق معنویه هست، اهل مراقبه شوید؛ و #مراقبه خود را هم جدی و عمیق کنید، تا بهره ها ببرید و خدای نکرده کم نصیب و یا محروم نشوید ... باران که در لطافت طبعش خلاف نیست ✍ کانال رسمی حجت الاسلام و المسلمین صبرآمیز حفظه الله 🔶 @shabname_hekmat «اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 7:33  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم
روزی خواجه ای در میان گروهی از عوام، اندر فواید سحر خیزی سخن می راند که ای مردم همانند من که همواره صبح زود از خواب برمی خیزم عمل کنید که فواید بسیاری بر آن است بهلول که در آن جمع بود گفت «درک درست از یک پند، سر آغاز یک تغییر درست است»
«اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:1  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم
🌹باید این را بدانیم که بین معرفت با معلومات تفاوت وجود دارد؛ به این معنا که ممکن است انسان نسبت به آینده یکسری معلومات پیدا کند که این خود مقدمهای است برای حصول معرفت، اما بسنده کردن به یک مجموعه «دانسته» و «سواد» نه تنها از معضلات صفاتی فرد نمیکاهد، بلکه خود عاملی برای حجاب بیشتر میشود و به تبع ، مکافات بیشتری را در پی خواهد داشت؛ بنابراین مقصود از تقویت معرفت جامعه، به طور مشخص توجه به معرفت افزایی است، نه صرفاً اضافه شدن دانستهها. برای تحقق این موضوع، سیرۀ مدیریتی امیرالمؤمنین (ع) ذیل سیرۀ تربیتی ایشان جایگاه مییابد. 💥💫 چه بسا دستیابی به معلومات آینده تا حدی برای همه میسر باشد، زیرا دسترسی به قرآن و آثار منقول از اهلبیت (ع) برای هر کسی فراهم است، اما آنچه به روی همه باز نیست «درجات عالیتر علم» و یا «معرفت» نسبت به آینده است. در واقع معرفت را مراتب عالی تر علم می دانیم. اگر مهلت باقی مانده از عمر دنیا را از زمان خلقت آن و یا حتی از زمان هبوط آدم(ع) تاکنون در نظر بگیریم، تا آخرالزمان دنیا چندان باقی نمانده است. و این دنیا شتابان به سوی نشئۀ بعد در پیش است. امیرالمؤمنین(ع) در بیانی دیگر فرمود:«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ؛ آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و شتابان میرود و از آن جز اندکی باقی نیست، همچون قطرههای مانده بر ظرفی که آب آن را ریختهاند و تهی است. آگاه باشید که آخرت روی آورده است. پس جای شگفتی است که انسان نشئۀ اول را ببیند، اما نشئۀ دیگر را انکار کند «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَةَ الْأُولَی؛ در شگفتم از کسی که نشئۀ دیگر را انکار میکند، در حالی که نشئۀ اول(فعلی) را میبیند» «رب صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 7:31  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم
معرفت و شناخت انسان از خداى متعال دو گونه است: شناخت حضورى و شناخت حصولى. شناخت حضورى انسان نسبت به خدا نيز به دو صورت كلّى تقسيم مى شود: نخست درك فطرى يا خداشناسى فطرى كه در زير همين عنوان قبلا بررسى شده و در آنجا گفتيم كه آيه ميثاق و آيه فطرت به همين خداشناسى فطرى و درك حضورى ضعيف و نيمه آگاهانه نظر دارند. علم حضورى در شكل فطرى آن اكتسابى نيست و از محدوده اختيار و اراده انسان خارج خواهد بود و طبعاً در حيطه علم اخلاق قرار نمى گيرد. درك فطرى در غالب انسانها صرف استعداد و مايه اى است كه واجد آن مى تواند با تلاش خود، آن را از استعداد به فعليّت و از حالت ابهام به مرحله درك حضورى آگاهانه برساند. نوع دوّم آن علم حضورى است كه انسان با فعليّت خويش بدان نايل مى شود و پس از طىّ مراحل تكامل لياقت پيدا مى كند كه اين علم حضورى روشن و آگاهانه از مبدأ فيض به او افاضه شود. اين علم حضورى نيز تشكيكى است و به نوبه خود مراحلى دارد كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايى آفرينش و غايت قصواى كمال انسانى است و اصولا منظور از آفرينش انسان وصول به اين نقطه بوده است. بنابر اين، فعاليتهاى اخلاقى هم بايد به نوبه خود متوجه آن هدف بوده و در طريق وصول به اين نقطه از كمال انسانى واقع شوند. آيات قرآن و روايات نيز با تعابير مختلف نظير رؤيت، شهود، نظر و غيره به اين حقيقت اشاره مى كنند و دلالت دارند بر اينكه اولياء خدا در جهان ديگر به آن نايل مى شوند و با نيل به آن، در واقع، سعادت ابدى خويش را دريافته اند. نظير اينكه مى فرمايد: «وُجُوْهٌ يَوْمَئِذ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»(1) [رخسارى در آن روز برافروخته است (و با چشم دل) به سوى (جمال) پروردگارش نظر كننده است]. و يا مى فرمايد: «و كَذلِكَ نُرى اِبْراهيمَ مَلَكُوتُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(2) [و همچنين نشان داديم به ابراهيم (باطن و) ملكوت آسمانها و زمين را تا از اهل يقين باشد]. طبيعى است كه اين مرحله نهايى و درك روشن حضورى نيز مستقيماً در اختيار، نيست و چيزى است كه خداوند به لطف و كرم خود به بندگان خالص و انسانهاى شايسته افاضه و اعطا مى كند البتّه مقدّمات وصول به اين مقام و افاضه اين كمال در اختيار ما خواهد بود؛ زيرا، وصول به اين درك حضورى و تعالى انسانى، نتيجه افعال اختيارى اوست كه هرگاه با به طرز صحيح رهبرى شود به آنجا منتهى خواهد شد و در واقع، افاضه اين كمال، پاداش بخشى از افعال اختيارى ماست كارهايى كه به طرز صحيح و شايسته انجام شده است كه اين پاداش به صورت تام و كامل در جهان ديگر به انسان داده مى شود گرچه مراتب نازلتر اين درك حضورى به صورت حال يا ملكه احياناً در هيمن جهان نيز براى اولياء خدا ممكن است فراهم گردد. بايد توجّه داشته باشيم كه در بحث از معرفت و خداشناسى، در اين مقال، هيچ يك از دو ادراك حضورى نامبره فوق؛ يعنى، ادراك فطرى مبهم و ادراك حضورى روشن، نمى توانند مورد نظر ما باشند؛ چرا كه، گفتيم هيچ يك از دو ادراك حضورى 1ـ قيامت/ 23 2ـ انعام/ 75 بدون تردید، خوب زیستن و رسیدن به سعادت، آرزوی هر انسانی است.آدمی همیشه در پی دستورات و فرامینی بوده است که بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با دیگران شکل بخشد، تا از این طریق عمر خود را بگذراند و بقای حیات خویش را تضمین کند. از این رو، آدمی نیازمند نظام ارزش ها بوده است؛ نظامی که خوب و بد را برای او معین کند و در پیچ و خم زندگی راهنمای او باشد. اخلاق وسیله ای مؤثر برای بهتر زیستن است، پس فراگیری آن، لازمه حیات بشری است. قانون و نظام اعمال و رفتار آدمی همان «علم اخلاق» است که قادر است ما را از خطر سقوط نجات دهد. در میان همه علوم علم اخلاق ضروری ترین علم برای انسان است؛ چرا که در تمام اوراق کتاب زندگی دخالت و نظر دارد، و بدون آن زندگی اجتماعی و فردی در ورطه سقوط است. طبیعت انسان میل به نفع طلبی دارد و این خود عاملی برای جلوگیری از برپایی جامعه آرمانی است. بسیاری از کشمکش های اجتماعی از این طبیعت انسان ناشی می شود. از این رو علاوه بر قانون، به یک نیروی درونی به نام اخلاق نیاز است تا انسان ها را کنترل کند. برتراند راسل که در بسیاری از مسائل انسانی شک می کند، معتقد است اخلاق برای انسان لازم است. او می گوید: «افراد بشر تندخو، شهوتران، لجوج و تا حدی دیوانه هستند و به علت دیوانگی هایشان برخود و بر دیگران مصیبت هایی وارد می کنند که ممکن است منجر به بدبختی های هولناکی شود. با اینکه زندگی توأم با احساسات خطرناک است، ولی اگر بخواهیم زندگی بشر لطف خود را از دست ندهد احساسات هم باید حفظ شود، میان دو قطب احساسات و کنترل آنها تضادی وجود دارد. از همین تضاد درونی طبیعت بشر، احتیاج به اخلاق احساس می شود.»1 پس فضایل اخلاقی نه تنها سبب رستگاری در قیامت است، بلکه وسیله ای برای سعادت و خوشبختی در زندگی دنیا هم محسوب می شود. اینجاست که به اهمیت سخن حکمت آمیز امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پی می بریم که می فرماید: «لوکنا لانرجوا جنة ولا نخشی ناراً ولا ثواباً ولاعقاباً لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح»2 یعنی اگر امیدی به بهشت و ثواب و ترسی از جهنم و عقاب نداشتیم، باز هم شایسته بود که ما در پی مکارم اخلاق باشیم، زیرا خوشبختی و سعادت را از این طریق می توان به دست آورد. «اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 6:37  توسط محبان فاطمه (س)
|
بسم الله الرحمن الرحیم🔹
ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﻨﺸﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﺿﻼﻟﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ.ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﻨﯿﺪ،ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺋﻤﻪ ﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﻔﺎﺭ ﯾﺎ ﯾﻬﻮﺩ ﯾﺎ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ!ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ.ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ هﺍﺳﺖ.ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻬﺪﯼ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ) ﻏﺎﯾﺐ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﭼﻮﻥ ﻣﺎ،ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ."ﺧﺎﺋﻒ ﻣﺘﺮﻗﺐ"ﺍﺳﺖ.ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ،ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﯾﻦ ﺩﺍﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ.ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﻢ،ﺍﻣﺎم ﺭﺍ ﻧﮑﺸﺘﻪ ﺍﻡ،ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﻢ،ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﻡ.ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ،ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺩﯾﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ،ﻣﺘﺮﻗﺐ ﺍﺳﺖ.ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ،ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ،ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﯿﺮﺩ.ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺸﺖ.ﺍﻣﺎﻡ،ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭﻻﯾﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻓﻄﺮﺕ،ﺧﺪﺍ،ﻗﻠﺐ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ،ﻧﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺫﻫﻦ،ﻋﻤﻞ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ...
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:22  توسط محبان فاطمه (س)
|
یتیم نور امام:
بسم الله الرّحمن الرّحیم *الحمد لله ربّ العالمین و توکّلت علی الله واعتصمت بحبل الله* مولایمان امام حسین(ص) می فرمایند: «ایّها النّاس! اِتقوُالله جَلَّ ذِکرُه، ما خَلَقَ العِباد إلّا لِیَعرِفوه، فَإذا عَرفوه عَبدوه، وَ إذا عَبدوه إستغنوا بِعِبادَتِه عَن عِبادِه ما سِواه. فَقال رجلٌ: یَابنَ رسولَ الله! بأبی أنتَ وَ أمّی، فَما مَعرِفَة اللهِ؟ قالَ مَعرِفة اِهلِ کُلّ زَمان، امامهم الّذی یَجِبُ طاعَتِه» مولایمان امام حسین(ص) چه فرموده اند؟ خداوند بندگان را برای معرفت خلق کرده است. فقط برای معرفت به خودش؛ و معرفت به امام(ع) معرفت به خداوند است! این حدیث بسیار جای تامل دارد، جا دارد انسان مدت ها در آن اُتراق کند و بهره ها ببرد. امام عالم می فرمایند معرفت مقوله ای قبل از عبودیت است به این معنا که تا معرفت نباشد اصلاً عبودیت تعریف نمی شود و هیچ جایگاهی ندارد! اما ما چقدر به مولایمان معرفت داریم؟ چقدر ما اهل زمان به اماممان که در قالب زمان و مکان نمی گنجد و بلکه صاحب زمان و مکان هست معرفت داریم؟ دقت کنید مولا امام حسین(ص) می فرمایند: «اهلِ کُلّ زَمان امامهم» یعنی امام را در قالب زمان محدود نکن این خود نوعی بی معرفتی است بلکه تنها خود را محصور در حصار زمان بدان! تو اهل زمان هستی و قبل از هر حرکتی باید نسبت به امامت معرفت داشته باشی. مولا امام حسین(ص) این حدیث را قبل از حرکت کاروانشان می فرمایند و بعد راهی می شوند. ایشان در هنگام حرکت کاروان می فرمایند: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَه و مُوَطّناً علی لِقاءَ اللهِ نَفسَه، فَلیَرحَل مَعَنا، اِنّی راحِلُ مُصبِحاً اِنشاءَ الله. الرحیل! الرحیل!...»[1] چه تعداد از شیعیان این جمله امام(ع) را فهمیدند؟!! از این همه خیل طواف کنندگان کعبه در مکه، چه تعداد این جمله را فهمیدند و با امام(ع) همراه شدند؟ فقط و فقط برای امام(ع)؟!! ابن عباس ها این حدیث را شنیدند اما چه کردند؟ نه تنها همراه نشدند بلکه امامشان را از حرکتشان نهی کردند! حرکت امام(ع) را (معاذالله) خلاف عقل دیدند و ایشان را نصیحت کردند! در جامعه چه کسی را نصیحت می کنند؟ کسی که جاهل است و رفتاری از روی جهل انجام می دهد و ابن عباس ها چنین رفتار کردند!!! چه کسانی فهمیدند زمانی که امام عالم بانگ الرحیل را سر دادند و رفتند باید با او همراه شد و دیگر آنجا جای ماندن نیست؟ آنجا دیگر مکان سکون و سُکنی گزیدن نیست! همانگونه که در حدیث مولایمان حسین(ص) به طور واضح بیان گردید امام یک امام است در کل زمان ها و مکان ها اما امام عالم زمانی با جلوه حسینی(ص) بانگ الرحیل سر دادند و زمانی با جلوه ای دیگر. اما آنچه مطرح است این است که این جمله، جمله ای جاری بوده و هست. یکبار دیگر هم مولایمان امام رضا(ع) این جمله را می فرمایند. ایشان می فرمایند: من فردا صبح حرکت می کنم و در حرکتم هیچ بازگشتی نیست، فردا صبح راهی هستم. از شما می پرسم آیا این جمله همان جمله امام حسین(ص) نیست؟ آیا این جمله همان بانگ الرحیل امام حسین(ص) نیست؟ صدا همان صداست، لحن همان لحن است، آهنگ همان آهنگ است و حرکت همان حرکت است و صاحب کلام هم همان صاحب کلام است. مولایمان حسین(ص) در همان ابتدای حرکت و حتی قبل از حرکت بارها و بارها مقصدشان و اینکه در این حرکت هیچ بازگشتی نیست را مطرح کردند.[2] و امام رضا(ع) هم اینگونه مطرح نمودند. در زمان امام رضا(ع) هم عده ای از شیعیان به اسم دلسوزی و ... امامشان را نصیحت کردند و ایشان را از حرکت منع نمودند. اکثر آنها برای امامشان همان جا مجلس ختم گرفتند! هنوز امامشان حرکت نکرده است که بر سر و صورت می زنند و نوحه می خوانند و گریه می کنند! چرا برای شیعیان حرکت امامشان اصلاً مهم و قیمتی نبود؟!! چرا امامشان باید تنها راهی شود؟!! چرا شیعیان نشستند و گریه کردند در حالی که امامشان تنها است؟!! امام(ع) این جمله را نفرمودند که شیعیان گریه کنند و نوحه سردهند و مجلس ختم بگیرند بلکه خواستند آنها را متوجه حرکت نمایند. این واقعه درست مانند همان واقعه روز عاشورا است که کوفیان بر تپه ای می نشینند و درد و تکه تکه شدن بدن مبارک امام حسین(ص) را می بینند، فریاد «هَل مِن ناصِرٍ یِنصُرُنی» امام عالم(ع) را می شنوند اما فقط برای ایشان گریه می کنند و بر سر و صورت می زنند و از خداوند طلب نصرت می کنند «اللّهم اَنزِل نُصرَتُک»، خدایا نصرتت را نازل کن! تا جایی که آن یهودی که راوی صحنه است این افراد را لعنت میکند که چرا اینجا نشسته اید؟!! بروید و امامتان را یاری کنید. آیا شیعیان در زمان امام رضا(ع) اینگونه نیستند؟ آیا وصف حالشان وصف کوفیان نبود؟!! امامشان تنها راهی می شود و آنها تنها به گریه ای چند دقیقه ای اکتفا می کنند!!!!! اینجا آن کلام امام حسین(ص) به یارانشان برایمان قدری معنا پیدا می کند که خطاب به یاورانشان در شب عاشورا می فرمایند: «یارانی بهتر از یاران خود ندیده ام»[3] مولاجان یا امام حسین(ص)! شما حداقل هفتاد و دو تن یاور داشتید که در تمام مسیر با شما همراه شدند و به صرف گریه بر مصیبت شما اکتفا نکردند و بلکه قدم به قدم تا عاشورا با شما آمدند و برای شما جان دادند، اما امام رضا(ع) تنها حرکت کردند و تنها شهید شدند. قیمت کاروانیانتان اینجا معلوم می شود آنها به دنبال شما بار سفر بستند و با شما قدم در مسیر گذاشتند. قیمت ایشان به خاطر حرکت به دنبال قافله سالارشان است و نه چیز دیگر. قیمت حضرت معصومه(س) نیز به همین است. قیمت ایشان به خواهر امام بودن یا فرزند امام کاظم(ع) بودن نیست. اینها در نظام عالم قیمتی ندارد! جعفر کذّاب هم فرزند امام(ع) بود. در نظام عالم اینها اصلاً مطرح نیست. حضرت معصومه(س) حرکتی را آغاز کردند در جامعۀ هزار و دویست سال گذشته با این که یک زن جوان بودند با آن امکانات محدود و آن راه ها که بسیار هم طول می کشید، نه به خاطر برادرشان بلکه حرکتی به دنبال امام و قافله سالارشان و برای امام و قافله سالارشان؛ هرچند در این مسیر شهید می شوند یا دردی برایشان عارض می شود و... این اصلاً برایشان کوچکترین جلوه ای نداشت بلکه امامشان در طوس مهم بود که باید به ایشان می رسیدند و این ماجرا بیانگر قیمت ایشان است و همچنین قیمت کاروانیان حسینی(ص). امام رضا(ع) راهی می شوند، در مسیرشان از نیشابور از جمع شیعیانشان عبور می کنند و در این موقعیت حدیثی عظیم را مطرح می کنند که به حدیث «سلسلة الذهب» معروف است امام(ع) می فرمایند: «کَلِمَةُ لا اِلهَ اِلّا الله حِصنی، فَمَن دَخَل حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی، بِشَرطِها وَ شروطِها وَ اَنا مِن شروطِها»! عجیب است این حدیث چقدر با حدیث امام حسین(ص) در هنگام حرکتشان و قبل از آن شباهت دارد!!! امام حسین(ص) می فرمایند معرفت به ما همان معرفت به خداوند است و جای دیگر می فرمایند: اگر می خواهید به لقای خدا برسید با من همراه شوید و اینجا امام رضا(ع) می فرمایند: «کَلِمَة لا اِله الا الله» من هستم، شما دو راه دارید یا با من هستید یا در مقابل من و در عذاب من! و حرکت می کنند. این خیل عظیم شیعه در نیشابور این حدیث را شنیدند، نگاشتند اما امام(ع) باز از بین آنها تنها راهی می شوند و هیچ شیعه ای با ایشان همراه نمی شود!!! این چه معرفتی نسبت به امام است که کلام امام از خود امام برایمان قیمتی تر است؟! تمام آن شیعیان مانند ابن عباس رفتار کردند این حدیث بلند را شنیدند و مسیر امام و مقصد ایشان را دانستند. اما امام را تنها گذاشتند یعنی تماماً به دنبال معلومات بودند و معلومات برایشان قیمتی بود! امام(ع) که صاحب این حدیث هستند برایشان اصلاً قیمتی نبود. آن شیعیان تماماً ابن عباسی رفتار کردند، تماماً مانند محمد بن حنفیه برادر امام رفتار کردند. ماجرا تا جایی پیش می رود که امام رضا(ع) غریبانه و تنها وارد طوس می شوند آنقدر تنها و بی یاور هستند تا آن زمان که کاری برایشان پیش می آید مجبور می شوند آن کار را به نامحرم بسپارند. امام(ع) در اوج تنهایی و مظلومیت هستند و شیعیان در خانه هایشان امامشان را فراموش کرده اند. بالاخره مصیبت پیش می آید! امام(ع) در کاخ مأمون دانه های انگور را که به سم آغشته است می خورند و به خانه بر می گردند. آن صحابه امام(ع) می فرماید که ایشان در راه عبایشان را روی سرشان کشیده بودند و دستشان را به دیوار گرفته بودند. از همان لحظات آن سَم، شروع به اثرگذاری کرد، چندین مرتبه به زمین خوردند و بلند شدند تا به خانه رسیدند، فرش کف خانه را کنار زدند و روی خاک ها دراز کشیدند و فرمودند می خواهم مانند جدّم حسین روی خاک شهید شوم. امام جواد هم تشریف می آورند و مولا امام رضا(ع) در بالین فرزند بزرگوارشان شهید می شوند. راوی می گوید آنقدر امام(ع) تنها بودند که آن زمان که می خواستند جسم مبارک ایشان را دفن کنند هیچ مردی از بنی هاشم حاضر نبود تا اینکه زن ها جسم ایشان را حمل کردند. ببینید چقدر بین شهادت مولایمان حسین و امام رضا(ع) و مسیر و حرکتشان بر مسیر شباهت هست؟ ما با مولایمان مهدی(عج) چه می کنیم؟ آیا بانگ الرحیل مولایمان مهدی(ع) را نشنیده ایم؟ بانگی که هر لحظه طنین انداز است!!! یا صدای «هَل مِن ناصِرٍ یِنصُرُنی» امام مهدی(عج) را که در عاشورای آخرالزمان و در کربلای ایران بلند است؟!!! *و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین* [1] لهوف ،ص 160 [2] مولایمان امام حسین(ص) قبل از حرکتشان در مکه می فرمایند:« رسول خدا(ص) به خواب من آمد و فرمود: حسین حرکت کن زیرا خدا خواسته تو را کشته ببیند... و خدا خواسته اطفال و زنان را اسیر ببیند.» [3] مولا امام حسین(ص) در شب عاشورا خطاب به یاوران و خانواده شان می فرمایند:«من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیده ام و اهل بیتی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم» «اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:41  توسط محبان فاطمه (س)
|
|