بسم الله الرحمن الرحیم
معرفت و شناخت انسان از خداى متعال دو گونه است: شناخت حضورى و شناخت حصولى. شناخت حضورى انسان نسبت به خدا نيز به دو صورت كلّى تقسيم مى شود: نخست درك فطرى يا خداشناسى فطرى كه در زير همين عنوان قبلا بررسى شده و در آنجا گفتيم كه آيه ميثاق و آيه فطرت به همين خداشناسى فطرى و درك حضورى ضعيف و نيمه آگاهانه نظر دارند. علم حضورى در شكل فطرى آن اكتسابى نيست و از محدوده اختيار و اراده انسان خارج خواهد بود و طبعاً در حيطه علم اخلاق قرار نمى گيرد. درك فطرى در غالب انسانها صرف استعداد و مايه اى است كه واجد آن مى تواند با تلاش خود، آن را از استعداد به فعليّت و از حالت ابهام به مرحله درك حضورى آگاهانه برساند.

نوع دوّم آن علم حضورى است كه انسان با فعليّت خويش بدان نايل مى شود و پس از طىّ مراحل تكامل لياقت پيدا مى كند كه اين علم حضورى روشن و آگاهانه از مبدأ فيض به او افاضه شود. اين علم حضورى نيز تشكيكى است و به نوبه خود مراحلى دارد كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايى آفرينش و غايت قصواى كمال انسانى است و اصولا منظور از آفرينش انسان وصول به اين نقطه بوده است. بنابر اين، فعاليتهاى اخلاقى هم بايد به نوبه خود متوجه آن هدف بوده و در طريق وصول به اين نقطه از كمال انسانى واقع شوند. آيات قرآن و روايات نيز با تعابير مختلف نظير رؤيت، شهود، نظر و غيره به اين حقيقت اشاره مى كنند و دلالت دارند بر اينكه
﴿ صفحه 273﴾

اولياء خدا در جهان ديگر به آن نايل مى شوند و با نيل به آن، در واقع، سعادت ابدى خويش را دريافته اند. نظير اينكه مى فرمايد:

«وُجُوْهٌ يَوْمَئِذ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»(1)

[رخسارى در آن روز برافروخته است (و با چشم دل) به سوى (جمال) پروردگارش نظر كننده است].

و يا مى فرمايد:

«و كَذلِكَ نُرى اِبْراهيمَ مَلَكُوتُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(2)

[و همچنين نشان داديم به ابراهيم (باطن و) ملكوت آسمانها و زمين را تا از اهل يقين باشد].

طبيعى است كه اين مرحله نهايى و درك روشن حضورى نيز مستقيماً در اختيار، نيست و چيزى است كه خداوند به لطف و كرم خود به بندگان خالص و انسانهاى شايسته افاضه و اعطا مى كند البتّه مقدّمات وصول به اين مقام و افاضه اين كمال در اختيار ما خواهد بود؛ زيرا، وصول به اين درك حضورى و تعالى انسانى، نتيجه افعال اختيارى اوست كه هرگاه با به طرز صحيح رهبرى شود به آنجا منتهى خواهد شد و در واقع، افاضه اين كمال، پاداش بخشى از افعال اختيارى ماست كارهايى كه به طرز صحيح و شايسته انجام شده است كه اين پاداش به صورت تام و كامل در جهان ديگر به انسان داده مى شود گرچه مراتب نازلتر اين درك حضورى به صورت حال يا ملكه احياناً در هيمن جهان نيز براى اولياء خدا ممكن است فراهم گردد.

بايد توجّه داشته باشيم كه در بحث از معرفت و خداشناسى، در اين مقال، هيچ يك از دو ادراك حضورى نامبره فوق؛ يعنى، ادراك فطرى مبهم و ادراك حضورى روشن، نمى توانند مورد نظر ما باشند؛ چرا كه، گفتيم هيچ يك از دو ادراك حضورى

1ـ قيامت/ 23

2ـ انعام/ 75

بدون تردید، خوب زیستن و رسیدن به سعادت، آرزوی هر انسانی است.آدمی همیشه در پی دستورات و فرامینی بوده است که بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با دیگران شکل بخشد، تا از این طریق عمر خود را بگذراند و بقای حیات خویش را تضمین کند. از این رو، آدمی نیازمند نظام ارزش ها بوده است؛ نظامی که خوب و بد را برای او معین کند و در پیچ و خم زندگی راهنمای او باشد. اخلاق وسیله ای مؤثر برای بهتر زیستن است، پس فراگیری آن، لازمه حیات بشری است.

قانون و نظام اعمال و رفتار آدمی همان «علم اخلاق» است که قادر است ما را از خطر سقوط نجات دهد. در میان همه علوم علم اخلاق ضروری ترین علم برای انسان است؛ چرا که در تمام اوراق کتاب زندگی دخالت و نظر دارد، و بدون آن زندگی اجتماعی و فردی در ورطه سقوط است. طبیعت انسان میل به نفع طلبی دارد و این خود عاملی برای جلوگیری از برپایی جامعه آرمانی است. بسیاری از کشمکش های اجتماعی از این طبیعت انسان ناشی می شود. از این رو علاوه بر قانون، به یک نیروی درونی به نام اخلاق نیاز است تا انسان ها را کنترل کند.

برتراند راسل که در بسیاری از مسائل انسانی شک می کند، معتقد است اخلاق برای انسان لازم است. او می گوید: «افراد بشر تندخو، شهوتران، لجوج و تا حدی دیوانه هستند و به علت دیوانگی هایشان برخود و بر دیگران مصیبت هایی وارد می کنند که ممکن است منجر به بدبختی های هولناکی شود. با اینکه زندگی توأم با احساسات خطرناک است، ولی اگر بخواهیم زندگی بشر لطف خود را از دست ندهد احساسات هم باید حفظ شود، میان دو قطب احساسات و کنترل آنها تضادی وجود دارد. از همین تضاد درونی طبیعت بشر، احتیاج به اخلاق احساس می شود.»1

پس فضایل اخلاقی نه تنها سبب رستگاری در قیامت است، بلکه وسیله ای برای سعادت و خوشبختی در زندگی دنیا هم محسوب می شود. اینجاست که به اهمیت سخن حکمت آمیز امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پی می بریم که می فرماید: «لوکنا لانرجوا جنة ولا نخشی ناراً ولا ثواباً ولاعقاباً لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح»2 یعنی اگر امیدی به بهشت و ثواب و ترسی از جهنم و عقاب نداشتیم، باز هم شایسته بود که ما در پی مکارم اخلاق باشیم، زیرا خوشبختی و سعادت را از این طریق می توان به دست آورد.

«اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم »

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 6:37  توسط محبان فاطمه (س)  |